دوری از تو نتوانم - تاریخ: 1405/6/25 ساعت: 2:40
گل هیاهو همه چیز در باره فرشته های پاک خدا... دوری از تو نتوانم نتوانم نتوانم... آرام کنارت نشستم و سهم من اشک و آه و بغض . با هر زخمه سنگتراش قلبم کنده میشد . و من هربار که به دیدنت می آیم بیتاب تر میشوم.و دل کندن از تو سخت تر.من قرار بود زخمهای دنیا را به تن بخرم تا تو خوب باشی.نه اینکه تو زیر خاک...
چه روزهایی را میگذرانم - تاریخ: 1405/6/25 ساعت: 2:40
بالاخره زمان موعود رسید و من نه برای حق خواهی از مصیبتهایی که کشیدم و نه برای تمام دردهایی که متحمل شدم تنها برای تو  ایستادم  در محضر دادگاه و از حقوق هزاران کودکی دفاع کردم که همچون تو پرپر شدند.خداوند نیرویی به من داد که  توانستم دفاعی از تو کنم که حاضرین تنها یک سوال پرسیدند:خانم آیا شما پزشکید؟...
نفرین به نمایشگاه کتاب - تاریخ: 1405/6/25 ساعت: 2:40
یادش بخیر .همین پارسال بود که با همسر نمایشگاه کتاب را برای تو زیر و رو میکردیم.آخر کتاب حمام بهداشتی برایت پیدا نکرده بودیم.و چه غم بزرگی بود برای من که اگر حمام رفتی با چه چیزی سرت را گرم کنم.کتاب حمام بهداشتی برایم حکم طلا را داشت.بالاخره از غرفه کتابهای خارجی و بین الملل پیدایش کردیم.چه ذوقی کرد...
سلام و سلام - تاریخ: 1405/6/25 ساعت: 2:40
عزیزان دلی که جویای احوال من بودند بسیار ممنون و متشکرم.دادگاه اول رو برنده شدم و چون دکتر خاطی محکوم شد درخواست تتازه نظر داد و به هیات پنج نفره رفت و اونجا با اینکه اظهار داشتم دکتر پیشنهاد دادن دیه پسرم رو داده و میخواسته معامله کثیفی بکنه کسی به حرفهام گوش نداد .لعنت به دکتر لعنت به این عدالت.خد...
دوری از تو نتوانم نتوانم نتوانم... - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:23
آرام کنارت نشستم و سهم من اشک و آه و بغض . با هر زخمه سنگتراش قلبم کنده میشد . و من هربار که به دیدنت می آیم بیتاب تر میشوم.و دل کندن از تو سخت تر.من قرار بود زخمهای دنیا را به تن بخرم تا تو خوب باشی.نه اینکه تو زیر خاک سرد باشی و من نفسم گرم باشد.آخر به زور مرا از کنارت کند و برد.هر چه مقاومت کردم ...
دلم تنگته... - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 4:56
بعضی از این اپلیکیشن ها داره تبدیل میشه به بلای جوون.چند روز پیش با صدای زنگ موبایلم از خواب پریدم که داشت قدم نو رسیده رو تبریک میگفت .بین خواب و بیداری بغضمو قورت دادم و خیره شدم به صفحش .باز هم دلم تنگ شد و دونه دونه خاطراتت جلوی چشمام جوون گرفتن یاد علاقه عجیبت به شکلات نارگیلی افتادم یاد شب بید...
این پست تنها برای تشکر نیست ... - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 4:56
سلام . ممنونم از همه بستگان، آشنایان، دوستان ،هم کلاسیها ، همکارها ،با معرفتها ، بی معرفتها،مهربانها ، نامهربانها،خاطره بازها، بی خاطره ها،با نظرها ، بی نظرها خلاصه از همه همه همه چشمایی که منو دیدن ممنونم. این پست فقط برای اینه که بگم چقدر تک تک نظر
برای اونهایی که خاموش نماندند - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 4:56
بالاخره خدا خواست و تک تک کامنتارو جواب دادم و کلی هم کیف کردم.یه سه ساعتی وقت گرفت ولی ارزششو داشت چون با خوندن دوبارشون کلی انرژی مثبت گرفتم.خدایی مشغول الذمه هستین اگه جوابارو نخوونین.با تمام اوصاف لطف بودنتونو با هیچی نمیشه جبران کرد. پ.ن:نظراتی که مربوط به پست های زمان قبل از واقعه هست رو جواب ...
نوستالژی بازار - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 4:56
چه بعد از ظهر شلوغی. شاید هم من امروز خیلی بی اعصابم.از کله سحر یه چی تو سرم دور میزد .خلاصه امروز از اون روزاست.هوا گرفته خنک آلود و یه جورایی ملسه.همه اینا فقط یه معنی میده .امروز نوستالژی بازاره.هر جا رو نگاه میکنم یه چیزی رو یادم میاره همه چیز ش
یک پدیده استثنایی - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 4:56
امروز یه تجربه خوب داشتم .تو راهه خونه بودم.تو کوچمون قدم میزدم و همینجوری که راه میرفتم به آسمون خیره شدم و خدا رو شکر کردم که با توجه به اینکه امروز کالج پوشیدم بارون نیومد .با این فکر لبخند زدم.یهو آسموون غرید و بارون نم نم بارید.ابرارو نگاه کردم
این روزها خسته تر از همیشه - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 4:56
سلام من مریم هستم دختری که شکستن دیگری خواب را از چشمهایش میرباید. من مریم هستم میگویند همیشه با شادی آدمها شاد و با غمشان میگریم.من مریم هستم کسی که سهمش از این دنیای رنگارنگ نبودن توست.من قرار بود مادرت باشم.کلن ما قرار بود با هم باشیم.من پای عهدم
دوری از تو نتوانم نتوانم نتوانم... - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 4:56
آرام کنارت نشستم و سهم من اشک و آه و بغض . با هر زخمه سنگتراش قلبم کنده میشد . و من هربار که به دیدنت می آیم بیتاب تر میشوم.و دل کندن از تو سخت تر.من قرار بود زخمهای دنیا را به تن بخرم تا تو خوب باشی.نه اینکه تو زیر خاک سرد باشی و من نفسم گرم باشد.آخ
چه روزهایی را میگذرانم... - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 4:56
بالاخره زمان موعود رسید و من نه برای حق خواهی از مصیبتهایی که کشیدم و نه برای تمام دردهایی که متحمل شدم تنها برای تو ایستادم در محضر دادگاه و از حقوق هزاران کودکی دفاع کردم که همچون تو پرپر شدند.خداوند نیرویی به من داد که توانستم دفاعی از تو کنم
نفرین به نمایشگاه کتاب... - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 4:56
یادش بخیر .همین پارسال بود که با همسر نمایشگاه کتاب را برای تو زیر و رو میکردیم.آخر کتاب حمام بهداشتی برایت پیدا نکرده بودیم.و چه غم بزرگی بود برای من که اگر حمام رفتی با چه چیزی سرت را گرم کنم.کتاب حمام بهداشتی برایم حکم طلا را داشت.بالاخره از
سلام سلام و سلام - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 4:56
سلامی به اندازه چهار سال دوری عزیزان دلی که جویای احوال من بودند بسیار ممنون و متشکرم.دادگاه اول رو برنده شدم و چون دکتر خاطی محکوم شد درخواست تجدید نظر داد و به هیات پنج نفره رفت و اونجا با اینکه اعلام کردم دکتر پیشنهاد دادن دیه پسرم رو داده و میخواسته معامله کثیفی بکنه کسی به حرفهام گوش نداد .لعنت...