آرام کنارت نشستم و سهم من اشک و آه و بغض . با هر زخمه سنگتراش قلبم کنده میشد . و من هربار که به دیدنت می آیم بیتاب تر میشوم.و دل کندن از تو سخت تر.من قرار بود زخمهای دنیا را به تن بخرم تا تو خوب باشی.نه اینکه تو زیر خاک سرد باشی و من نفسم گرم باشد.آخر به زور مرا از کنارت کند و برد.هر چه مقاومت کردم فایده نداشت. او هم بغضش دست کمی از من نداشت.سرم را در گردنش فرو بردم.هرچه از او خواستم که بازهم کنارت باشم گوش نمیکرد انگار صدایم را نمیشنید. گریستم و گریستم و گریستم.اشکهایم لباسش را خیس کرد ولی بازهم مرا برد و من قلبم را برای چندمین بار در قطعه سی و هشت بهشت زهرا دفن کردم.
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ساعت 1:52 توسط مریم| سلام سلام و سلام...ما را در سایت سلام سلام و سلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 241


بعضی از این اپلیکیشن ها داره تبدیل میشه به بلای جوون.چند روز پیش با صدای زنگ موبایلم از خواب پریدم که داشت قدم نو رسیده رو تبریک میگفت .بین خواب و بیداری بغضمو قورت دادم و خیره شدم به صفحش .باز هم دلم تنگ شد و دونه دونه خاطراتت جلوی چشمام جوون گرفتن یاد علاقه عجیبت به شکلات نارگیلی افتادم یاد شب بیداری هات یاد لبهای کوچولوت و یاد شنا کردن هر روزت .دلم تنگته.
سلام سلام و سلام...ما را در سایت سلام سلام و سلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 175
ما را در سایت سلام سلام و سلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 213
پ.ن:نظراتی که مربوط به پست های زمان قبل از واقعه هست رو جواب ندادم .واقعیتش اینه که دلم طاقت نیاورد. و هر کاری کردم نتونستم.بازم مرسی به خاطر اینکه تنهام نذاشتین.
سلام سلام و سلام...
چه بعد از ظهر شلوغی. شاید هم من امروز خیلی بی اعصابم.از کله سحر یه چی تو سرم دور میزد .خلاصه امروز از اون روزاست.هوا گرفته خنک آلود و یه جورایی ملسه.همه اینا فقط یه معنی میده .امروز نوستالژی بازاره.هر جا رو نگاه میکنم یه چیزی رو یادم میاره همه چیز ش سلام سلام و سلام...ما را در سایت سلام سلام و سلام دنبال میکنید
برچسب: نوستالژی, نویسنده: بازدید: 234