دوری از تو نتوانم نتوانم نتوانم...

خرید بک لینک

آرام کنارت نشستم و سهم من اشک و آه و بغض . با هر زخمه سنگتراش قلبم کنده میشد . و من هربار که به دیدنت می آیم بیتاب تر میشوم.و دل کندن از تو سخت تر.من قرار بود زخمهای دنیا را به تن بخرم تا تو خوب باشی.نه اینکه تو زیر خاک سرد باشی و من نفسم گرم باشد.آخر به زور مرا از کنارت کند و برد.هر چه مقاومت کردم فایده نداشت. او هم بغضش دست کمی از من نداشت.سرم را در گردنش فرو بردم.هرچه از او خواستم که بازهم کنارت باشم گوش نمیکرد انگار صدایم را نمیشنید. گریستم و گریستم و گریستم.اشکهایم لباسش را خیس کرد ولی بازهم مرا برد و من قلبم را برای چندمین بار در قطعه سی و هشت بهشت زهرا دفن کردم.

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ساعت 1:52 توسط مریم|

سلام سلام و سلام...

ما را در سایت سلام سلام و سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 241 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:23

صفحه بندی