نوستالژی بازار

خرید بک لینک

چه بعد از ظهر شلوغی. شاید هم من امروز خیلی بی اعصابم.از کله سحر یه چی تو سرم دور میزد .خلاصه امروز از اون روزاست.هوا گرفته خنک آلود و یه جورایی ملسه.همه اینا فقط یه معنی میده .امروز نوستالژی بازاره.هر جا رو نگاه میکنم یه چیزی رو یادم میاره همه چیز شناسنامه داره.از چی بگم؟؟یکی دو تا نیست که.صبح که چشمامو باز کردم رفتم تو اتاق مطالعه تا مقالمو پرینت بگیرم پوسترهای خوشگلت که کنار کتابخونه بود و هیچوقت نمیدیدمش داشت بهم دهن کجی میکرد.دوباره یه چیزی تو گلوم قلمبه شد سعی کردم قورتش بدم ولی مثل همیشه از جاش تکون نمیخورد.شروع کردم به آماده شدن یادم رفته بود ماشین لباسشویی رو بزنم مجبور شدم تو کمد دنبال لباس جدید بگردم .چوب لباسی ها رو جا به جا کردم. چشمم به لباسهای دوران بارداریم افتاد. یه لحظه چشمامو بستم و سعی کردم خط نگاهمو عوض کنم.بالاخره یه چیزی ست کردم و پوشیدم و آماده شدم که برم دانشگاه.سوار ماشین شدم رادیو رو روشن کردم داشت یکی از موسیقیهای موتزارت رو پخش میکرد.یهو تصاویر چند ماه قبل جلوی چشمم جون گرفت .یاد اون موقع ها افتادم که با چه بدبختی فول "موسیقی موتزارت برای گوشهای کودکان" رو دانلود کردم و روزی نیم ساعت با هم گوش میکردیم آخه میگفتن تاثیر مثبت روی هوش شنیداری شما داره.رادیو رو خاموش کردم.خیره شدم به روبه روم.دوباره سرم سنگین شده بود.زل زدم به ماشین جلویی پشتش نوشته بود: baby on board

چقدر همسر راجع به ضرورتش تاکید داشت. رومو برگردوندم.دلم گرفت .حالا تمام اینها هست ولی تو نیستی.

ضبطو روشن کردم صداشو تا ته بلند کردم فرهاد داشت میگفت :"میبینم صورتمو تو آینه با لبی خسته میپرسم از خودم..." نا خداگاه تو آینه خیره شدم به خودم.به جای لبهام لبهای کوچولوتو دیدم .صورتت کم کم جلوی چشمام جوون گرفت .

امروز چه خبره؟؟نشونه نشونه نشونه.میخوای بگی تو زندگیم جاری هستی ؟؟ تو جاری هستی تو تمام نفسم .

سلام سلام و سلام...

ما را در سایت سلام سلام و سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نوستالژی, نویسنده: بازدید: 234 تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 4:56

صفحه بندی