
یادش بخیر .همین پارسال بود که با همسر نمایشگاه کتاب را برای تو زیر و رو میکردیم.آخر کتاب حمام بهداشتی برایت پیدا نکرده بودیم.و چه غم بزرگی بود برای من که اگر حمام رفتی با چه چیزی سرت را گرم کنم.کتاب حمام بهداشتی برایم حکم طلا را داشت.بالاخره از غرفه کتابهای خارجی و بین الملل پیدایش کردیم.چه ذوقی کردم آن لحظه.بعد از خرید کتاب حمام تازه فکرم باز شد و یاد چیزهای دیگر برایت افتادم.
عروسکای انگشتی،کتابای برچسبدار،از اون کتاب برجسته ها که وقتی بچه بودیم دوستامون پزشو میدادن،کتاب شعر،کتاب سه بعدی ، کتاب نقاشی که همیشه توشو خط خطی میکردم و از خط بیرون میزدم،لیبل های آموزشی،کتاب کاردستی،اسباب بازیهای پارچه ای،و هزارتا چیز خوشگل دیگه.العان همشون هستن و دارن اینجا تو رو صدا میکنن.فقط تو نیستی.دلم پکید مادر...
راستی چند روز پیش روز مادر بود...چه هدیه زیبایی به من دادی...در خوابم این بار خیلی خواستنی شده بودی....مثل اینکه اینروزها حالت خیلی خوب است...برای مادر هم دعا کن تا حالش خوب شود...
یک بوسه برای تو...یک عالمه بغض سهم مامان...
سلام سلام و سلام...ما را در سایت سلام سلام و سلام دنبال میکنید
برچسب: نمایشگاه, نویسنده: بازدید: 251